خشت خشت وجودم در حال عروج و پرواز بسوی دشت گلگون شده ی کربلا هستند و فوج فوج می پرند و می دانند که تن بی سر عزیز فاطمه (س) در صحرای بی آب و علف کربلا در زیر نور ماه دهمین شام محرم الحرام افتاده است... انگار همه و همه این جملات را زمزمه می کنند...
ای زینت دوش نبی... روی زمین جای تو نیست... رو خار و خاشاک زمین... منزل و ماوای تو نیست...
یا زهرا (س) ... زینب پریشان حال سوی سوی برادر است... دردانه ی سه ساله در پی پدر است... رباب داغدار پسر است...
امشب حسین (ع) میهمان چهار معصوم است... محمد (ص) , علی (ع) , فاطمه (س) و حسن (ع) ... امشب حسین همراه همراه فرزندان و برادر زادگان و خواهر زادگان آنها را به دیدار پدر بزرگ و مادر بزرگ می برد...
حسین , این تن بی سر در کنار صدای غمبار فرات در گوشه ای می درخشد... فرشتگان کرور کرور به زمین می آیند تاتسلای دل زینب (س) و اهل حرم را فراهم کنند... علی ابن حسین (ع) در تب می سوزد, او نائب پدر خواهد بود تا فرزندانی چون صادق (ع) , رضا (ع) و مهدی (عج) را به عالم هدیه کند.
کربلا در غم فراق میهمان می سوزد... از دوردست صدای رقص و پایکوبی لشکریان کفر می آید... حرمله شادی می کند... شهر خوشحالی می کند...
امان از دل زینب...
{ مجتبی صدیقی }